السيد الخميني
291
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
مثل ما مىمانند . خودشان مرفوض « 1 » جامعه هستند ، مىخواهند ما را هم مرفوض كنند . جامعه خودشان را نمىپذيرد ، مىخواهند ما را هم بگويند نمىپذيريم . مىخواهند ما را با اين نقشهء مشئوم ، منفور جامعه كنند . . . با سر صبر و راحت ، تبعيت از اربابها ، تبعيتْ كاش از ارباب ، تبعيت از اسرائيل كنند . وا مصيبت ! مگر من مىتوانم با اين يك مجلس ، دو مجلس ، چهار تا مجلس ، مفاسد اين مملكت را بگويم . من امروز حالم هم خوب نيست . ديشب خوابم هم خيلى كم بود . مع ذلك ، خوب ، يك مطالب كلياتى بايد گفته بشود . ما حق دفاع از خودمان نداريم ؟ درماندگى مدير اطلاعات رفتند پيش مدير اطلاعات كه آقا كى به شما اين مطلب را گفته است ؟ خوب بگوييد تا ما بفهميم كه اين روحانى كيست ؟ اين روحانى سازمانى « 2 » كيست كه با شما تفاهم كرده است و مطالب شما را قبول كرده است بر خلاف دين اسلام ؟ خوب بگوييد . بيچاره خجل شده است ؛ گفته من نبودم اينجا ؛ به فلان بگوييد ببخشيد ، چه و چه ؛ از اين حرفها ، يك شرح مفصلى ؛ و من سرمقالهام حاضر است . سرمقاله را به آن آقا نشان داده بود كه من اين را نوشتهام ، لكن سنجاق كرده از بعض مقامات آوردهاند ، دادهاند كه اين را بايد بنويسى ؛ « بايد » است ، من چه بكنم ؟ من يك تكليفى براى او معين مىكنم ، يك مطلبى براى خودمان مىگويم . اگر چنانچه مدير اطلاعات يك آدمى است كه متأسف است از اين تحميلات ، شما خوب ديگر به حمد اللَّه متمولى ، احتياج ندارى ، دست از روزنامهنگاريت بردار ، بشو وزير . الحمد للَّه اينجا همه وزير مىشوند [ خندهء حضار ] . خوب بشو وزير ، بشو وكيل . تو را وكيل مىكنند ؛ مردم نمىكنند خوب ؛ وكيلت مىكنند ؛ لازم نيست مردم [ بخواهند ] ؛ مگر مردم حق وكالت دارند ؟ نه ، وكيلت مىكنند ؛ منتصبت مىكنند ؛ بشو سناتور . منتصبت مىكنند ؛ اگر تو از اين معنا عار دارى كه يك چيزى را بر تو
--> ( 1 ) - مطرود . ( 2 ) - وابسته به سازمان اطلاعات و امنيت كشور ( ساواك ) .